يكي از مسايل مهم در سير تحول جامعه ها نگاه جوامع به منشا و گردش ثروت است.در جوامع امروزي وجود و دوام كشورها به دو عامل خلق و توزيع ثروت وابسته است. آدام اسميت و ماركس به اين موضوع مفصل پرداخته اند اما در جوامع ديگر به گونه اي ديگر بدان پرداخته اند مثلا مكاتب سوسيال دموكراسي ايرادات دو مكتب سرمايه داري و سوسياليستي را گرفته و طرحي نو افكنده اند. درسالهاي معاصر چين مسايل سرمايه گذاري و نيروي كار و سرمايه داري و انباشت سرمايه را بخوبي تفكيك كرده و منشا تغيير شده است و .....اما در جوامع سنتي اين مساله هنوز حل نشده است. دربرخي از كشورها مانند تركيه؛ عربستان سعودي و.. مساله سرمايه گذاري خارجي؛ چگونگي خرج كردن درامدهاي ارزي؛ گره زدن تورم داخلي به تورم جهاني؛ مساله سوبسيدها و تفاوت قيمتهاي انرژي و غلات و... با راه حل هايي ميانه و موقت حل شده اند. اما بخصوص در كشور ما هنوز به اين مساله كه ثروت داراي چگونه چرخه حياتي است پرداخته نشده است.شايد بتوان سير ثروت در ايران را به چهار بخش عمده تصور نمود. بخش يكم دوران پيش از اصلاحات خسرو انوشيروان است كه طبقات حامل ثروت اصلا در كشور وجود نداشتند و ما تصوري از نظام قدرت مشخص نداريم در اين دوران قدرت؛ قلمرو و ثروت دراختيار قبايل هفتگانه بوده است.اتانس، اسپاتينس؛ گبرياس، اينتافرنس، مگابيز، هيدرانس و داريوش در زمان هخامنشيان. مهران(قومس و ري)؛ سورن(سيستان)؛ كارن(نهاوند)؛ وراز(آذربايجان و ارمنستان)؛ اسپنديار(ري)؛ زيك(آذربايجان) و اسپهبد(طبرستان) در زمان اشكانيان. و در زمان ساسانيان خاندان پارس ساساني جايگزين وراز مي شود وسايرقبايل اشكاني باقي مي مانند.ثروت در دوران پيش از خسرو انوشيروان به معناي ميزان قلمرو تيره ها تعريف مي شد و نمود آن در سهم تيرگ
برچسب:
نویسنده: هستی شریفی
تاريخ: شنبه
2 مهر
1401 ساعت: 12:23